قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
260
تاريخ الفي ( فارسى )
كار خلافت دارد چه مىانديشيد ؟ شما را موافق مىافتد يا نه ؟ جميع مردم متّفق اللفظ گفتند : ما به خلافت او راضييم و او را مطيع و فرمانبرداريم و به طوع و رغبت و بىاكراه و اجبار اين سخن مىگوييم و از سر ايقان و بصيرت نه از وجه تردّد و تحيّر اين مفاوضه مىپوييم . امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، فرمود : به طوع و رغبت و بىاكراه و اجبارى كه مىگوييد به حسن رأى خويشتن مىگوييد يا مرا بدان از حضرت باريتعالى حقّى واجب مىدانيد ؟ گفتند : بلكه اين حقّ تو را بر خويشتن به امر خداى تعالى واجب مىدانيم . امير المؤمنين على گفت : امروز بازگرديد و در اين كار انديشه كنيد و فردا بازآييد تا به هرنوعى كه آراء شما قرار گرفته باشد عمل نمايم ان شاء اللّه . روز ديگر - كه نزد اكثر مورّخين نوروز بود - « 1 » پيش از آنكه امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، به مسجد حاضر شود مردمان در مسجد جمع شدند . بعد از آن امير المؤمنين درآمد و بر منبر رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، رفت و خداى تعالى [ را ] به سنائى بليغ بستود و آلاء و نعماء او ياد كرد و درود بر سرور انبيا ، عليه و عليهم السّلام ، فرستاد . بعد از آن گفت : اى مردمان ابتداء كار است و سررشته به دست شماست . پيش از آنكه زمام اختيار از دست شود در كار خلافت نيك انديشه كنيد . هركس را كه دوست مىداريد و مصلحت مىبينيد اختيار كنيد كه من علىّ بن ابى طالب با شما موافقم و هيچ منازعه و مناقشه ندارم . با هركس كه بيعت مىكنيد موافقت مىنمايم . از جوانب مسجد آوازها برآمد كه : امروز بر آنيم كه ديروز بوديم . سزاوار خلافت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، غير از تو كسى را نمىدانيم . بسعادت دست بيرون كن تا با تو بيعت كنيم . امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، چون حال بدان منوال ديد و سخن مهاجر و انصار را بدين وجه شنيد خاموش ايستاد . پس طلحة بن عبيد اللّه برخاست و دست امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، را بگرفت و با او بيعت كرد . « 2 » - و دست طلحه به زخمى كه در جنگ احد به او رسيده بود شل بود « 3 » - قبيصة بن جابر الانصارى گفت : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ، عجب حالتى افتاد كه اوّل دستى كه بر دست امير المؤمنين آمد شل بود ، به خداى كه بيعت طلحه پايدار نباشد و ناقص بود . در طبرى و حبيب السّير اين كلمه را به حبيب بن ذوئيب بسته كرده و در كشف الغمّه
--> ( 1 ) . روز بيعت با على ( ع ) جمعه بيست و پنجم ذى حجّهء سال سى و پنج هجرى بود . ( 2 ) . نويرى مىگويد ، مصريها اشتر را همراه تنى چند به سراغ طلحه فرستادند . طلحه به اشتر گفت : بگذار ببينم مردم چه مىكنند . اجازه نداد و او را كشانكشان آورد و بيعت كرد ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 107 . ( 3 ) . طلحه در جنگ احد تلاشى چشمگير داشت و تيرهايى را كه به هدف رسول اللّه ( ص ) رها مىشد با دست مىگرفت . به همين سبب پنجههاى او شل شده بود . در عين حال پيامبر را به دوش گرفت و از معركه بيرون كرد . رسول اللّه ( ص ) در اين مورد فرمود : امروز طلحه كارى كرد كه بهشت بر او واجب شد ؛ - ابن اثير ، النهاية ، ج 4 ، ص 194 ؛ لسان العرب و نيز مىگويند كه حضرت او را طلحة الخير و طلحة الجود خطاب مىكردند .